اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

377

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

« احدى به من متوسل نشد بوسيله اى كه نزد من محبوبتر و به من نزديكتر باشد از نيكىاى كه درباره او پيش از اين كرده‌ام تا دوباره نيز با وى چنان احسانى كنم و نيكى ( نخست ) را بدان شاداب و محفوظ دارم چه دريغ داشتن ( نيكيهاى ) پسين ، زبان شكرگزارى ( نيكيهاى ) پيشين را قطع مىكند ، و بر نفس من گوارا نشد كه نيازمندى بىسابقه اى را نيز برنياورم » . و گفت : اوحى الله الى موسى بن عمران : ادخل يدك فى فم التنين الى المرفق [ فهو ] خير لك من مسالة من لم يكن للمسالة به مكان . « خدا به موسى بن عمران وحى كرد : دست خود را تا آرنج در دهان اژدها داخل كن [ كه آن ] براى تو بهتر است از حاجت خواستن از كسى كه شايستگى آن را ندارد » . و گفت : لا تخالطن من الناس خمسة : الأحمق فانه يريد ان ينفعك فيضرك ، و الكذاب فان كلامه كالسراب يقرب منك البعيد و يباعد منك القريب ، و الفاسق فانه يبيعك باكلة او شربة [ 1 ] ، و البخيل فانه يخذلك احوج ما تكون اليه ، و الجبان فانه يسلمك و يتسلم الدية . « با پنج ( صنف ) از مردم آميزش مكن : احمق ، چه او مىخواهد به تو سود رساند اما زيان مىرساند ، دروغگو ، چه سخن او مانند سراب است كه دو را به تو نزديك مىكند و نزديك را از تو دور مىسازد ، فاسق ، چه او تو را به خوردن يا نوشيدنش [ 2 ] مىفروشد ، بخيل ، چه آنگاه كه بيش از هميشه به او نياز دارى تو را وا - مىگذارد ، و بددل چه او تو را مىدهد و خونبها را مىگيرد » . و گفت : المؤمنون يألفون و يؤلفون و يغشى رحلهم . « مردم با ايمان الفت مىگيرند ، و الفت گرفته مىشوند و به خانه شان رفت و آمد مىشود » .

--> [ 1 ] ن ، باكلة او شربة . [ 2 ] ن ، بلقمه اى يا جرعه اى .